بعضی کیفها انگار برای این ساخته شدن که همیشه یک چیزی بیشتر از چیزی که فکر میکردی، توشون جا بشه!
من معمولاً وقتی از خونه بیرون میرم، اول فکر میکنم فقط موبایل و کلیدم رو برمیدارم. بعد چشمم به یک کتاب میافته؛ خب، کتاب هم باید بیاد. بعد دفترم را میبینم؛ «اینم شاید لازم بشه!» و ناگهان میبینم نصف وسایل اتاق آمادهی بیرون رفتنن!
اینجاست که کیف پارچه ای از گوشهای پیداش میشه و همهچیز رو تحویل میگیره.
سبکه، جمعوجوره و وقتی خالیه، خودش رو جمع میکنه و منتظر میمونه تا دوباره یک ماجرای کوچک شروع بشه. یک روز میره کتابفروشی، یک روز همراه کتابم تا کافه میاد و یک روز هم برای خریدهای کوچیک روزمره راهی خیابون میشه.
من عاشق اینم که کیف پارچهای فانتزی فقط یک وسیلهی ساده نباشه؛ طرح و شکلش میتونه حال آدم رو عوض کنه. انگار یک تکه از دنیای شخصیات رو میزنی روی شونهات و با خودت میبری.
مخصوصاً وقتی قرار باشه کتابی هم با خودت ببری، یک کیف پارچه ای برای کتاب تبدیل میشه به همان همراهی که همیشه جایی برای یک داستان دیگر دارد.
و شاید جذابترین قسمت ماجرا همین باشد؛ اینکه یک کیف ساده میتواند برای یک روز کاملاً معمولی، یک حالوهوای کوچک و دوستداشتنی بسازد. کافی است کتابت را برداری، کیف را روی دوشت بیندازی و راه بیفتی؛ باقی ماجرا را خود خیابان تعریف میکند.