بعضی رنگها منتظر نمیمونن تا با حوصله سراغشون بری؛ همین که درِ ماژیک رو باز میکنی، انگار میگن: «خب، حالا بکش!»
یک خط روی کاغذ میکشم و رنگش آنقدر زنده است که انگار خودش تازه از توی قصه بیرون آمده. بعد یکی دیگر، و یکی دیگر... و خیلی زود یک صفحهی سفید تبدیل میشود به چیزی که چند دقیقه قبل اصلاً وجود نداشت.
با ماژیک فانتزی میشود اسمها را رنگی نوشت، دور جملههای مهم خط کشید، برای دفتر نقاشی شکلهای عجیب کشید یا حتی گوشهی یک برگه برای خودت یک دنیای کوچک درست کنی.
گاهی هم نقاشی از همان چیزی شروع میشود که اصلاً قرار نبود نقاشی باشد. یک خط، یک نقطه، یک شکل نامعلوم و بعد ناگهان میبینی یک موجود بامزه وسط صفحه ایستاده و انگار منتظر است برایش داستان بسازی!
من فکر میکنم جذابیت ماژیک رنگی همین است؛ لازم نیست برای شروع نقاشی نقشهی بزرگی داشته باشی. فقط یک رنگ انتخاب کن و اولین خط را بکش.
باقی ماجرا را میشود سپرد به رنگها و کمی خیالپردازی.
شاید آخرش یک نقاشی شود، شاید یک صفحهی رنگارنگ در دفترت، یا شاید فقط چند خط بیهدف که حال روزت را بهتر کردهاند.
گاهی همین کافی است.