بعضی فکرها درست وقتی پیداشون میشه که هیچکس انتظارشون رو نداره؛ وسط یک مکالمه، توی صف، کنار پنجره یا حتی درست قبل از خواب.
و بدتر از همه اینه که اگر همون لحظه ننویسیشون، ممکنه چند دقیقه بعد انگار اصلاً وجود نداشتن!
برای همین همیشه یک خودکار جایی نزدیکمه. توی کیف، کنار دفتر، روی میز یا لای کتابی که دارم میخونم. قرار نیست کار عجیبوغریبی انجام بده؛ فقط باید وقتی یک ایدهی کوچک از راه رسید، آماده باشه.
گاهی باهاش لیست خرید مینویسم، گاهی یک جمله را گوشهی دفتر یادداشت میکنم و گاهی هم بیهوا شروع میکنم به نوشتن چیزی که اصلاً قرار نبود نوشته بشه.
از آن مدل خودکار فانتزیهایی که فقط برای نوشتن نیستند؛ خودشان هم بخشی از حالوهوای میز و دفترت میشوند. چیزی کوچک که وقتی کنارت باشد، حتی نوشتن یک لیست معمولی هم کمی بیشتر شبیه یک اتفاق دوستداشتنی میشود.
شاید خیلی از داستانها با یک صفحهی سفید شروع شوند، اما قبل از صفحهی سفید، معمولاً یک خودکار برای نوشتن لازم است.
پس اگر یک روز ایدهای داشتی که دلت نمیخواست فراموشش کنی، فقط کافیه خودکارت رو برداری و بنویسی. شاید همین چند کلمه، شروع یک داستان تازه باشه.